موضوع آزاد
اینجا من و شما آزادیم تا هر چی تو دلمونه بگیم.موضوع آزاده!
به درب بهشت نزدیک می شد به یکباره ایستاد و شروع کرد به گریه کردن فرشته ها و ملائک گرد او جمع شدند، به او گفتند: چه شده ای محبوب خــــــــدا ؟ چه شد ای والا ترین خلق خــــــــدا ؟ اینجا دگر نه اشکی است نه غم، نه اندوهی است نه زخم، اینگونه گریه کنی ما هم با تو خواهیم گریست برگشتو رو به عرش گفت خــــــــدایا فرشتگانت مرا بشارت می دهند اینجا دگر غم نیست، دگر اندوهی در دل راه ندارد، دگر صدای قلب شکسته در آسمان و عرشت نمی پیچد؟ دگر اشکی نیست، دگر .......... به یاد داری در کنج کلبه ی فقیرانه ام تنها تو با من بودی، تنها تو دوستم داشتی به یاد اشک های شبانه که با دست تو پاک می شد، به یاد داری تنها تو بودی که راز دلم را به او می گفتم به یاد داری چقدر سرت داد زدم، و تو مرا در آغوش گرفتی به یاد داری چقدر خطا کردم و تو همه را بخشیدی به یاد داری ای مهربان من؟ من بهشتت را نمی خواهم من فقط تو را می خواهم نظرات شما عزیزان: mohadese
![]() ساعت15:22---26 تير 1392
خدایا دنیا رو بده به کسانی که دوستش دارند.ام من فقط تو را دوست دارم
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |